اميرعباس هويدا در صحنه سياسي ايران
گفتوگو با دكتر مظفر شاهدي
گفتوگو از: نجمه سجادي
پرسش 1: هویدا برای ورود به عالم سیاست، از نظر ارتباط و وابستگی خانوادگی، پیشینه ضعیفتری در مقایسه با دیگر سیاستمداران دوره خودش داشت. تا چه میزان میتوان پیوستن او به جرگه سیاسیون را نتیجه تلاش خودش دانست؟
پاسخ پرسش 1: بهنظرم در روند ورود و بهويژه رشد و ارتقاء روزافزونِ اميرعباس هويدا در دستگاه اداري و سياسي ايران، كه نهايتاً بهحضورِ ميشود گفت ديرپاي او در مقام نخستوزيري نظام عليالظاهر مشروطه سلطنتي منتهي گرديد، تلفيق و تركيبي از ارتباطات و وابستگيهاي پيشينيِ سياسي و خانوادگي و البته شايستگيها و تلاشهاي شخصي نقش داشتند. ميدانيم كه حبيبالله عينالملك پدر اميرعباس هويدا (تولد: 28 بهمن 1297- اعدام: 18 فروردين 1358) سالياني طولاني در دستگاه سياست خارجي ايران خدمت ميكرد و سالها در نمايندگيهاي سياسي ايران در كشورهاي عربي (لبنان، اردن، عربستان سعودي) سفير بود و ارتباطات نزديكي هم با برخي محافل سياسي داخلي و خارجيِ مؤثر در سياستهاي منطقه (از جمله برخي نمايندگان سياسي بريتانيا در كشورهاي عربي) داشت. البته عينالملك بهايي هم بود؛ اگرچه آشكار نيست اين وابستگي بهفرقه بهائيت تا چه حد ميتوانست موقعيت او را در درون دستگاه سياست خارجي ايران تقويت كرده يا متزلزل سازد. عليايحال اين حضور و فعاليت طولانيِ در وزارت امور خارجه، ميتوانست ارتباطات خانواده هويدا را با شماري از رجال و خاندانهاي داراي موقعيتِ تأثيرگذار و بلكه تعيينكننده در نظام اداري و سياسيِ كشور تقويت كند. با اين احوال، اميرعباس هويدا، علاوه بر ارتباطات شخصي و خانوادگيِ با برخي رجال و افرادِ نزديك بهحاكميت، از پشتكار، استعداد و شايستگيِ لازم هم براي تقويت و ارتقاء موقعيت خود در درون دستگاه دولت و حكومت برخوردار بود. هويدا تحصيلات متوسطه و عاليهاش را در بيروت و بروكسل گذرانده بود و بهزبانهاي عربي، انگليسي و بهويژه فرانسه آشنايي و بلكه تسلط خوبي پيدا كرده بود و در همان حال، از اوايل دهه 1320 بدانسو، مدتها در سفارتخانهها و نمايندگيهاي سياسي ايران در برخي كشورهاي خارجي فعاليت ميكرد. اگرچه، ترديد كمي وجود دارد كه هرگاه اميرعباس هويدا، فاقد اين پيشينه خانوادگي و روابط شخصي در دستگاه سياست خارجي و احياناً ديگر بخشهاي دولت و حاكميت بود، ميتوانست، فرايندي را كه بهحضور او در وزارت امور خارجه و سپس ساير سطوح دولت و حاكميت انجاميد، طي كند.
پرسش 2: هویدای اهل مطالعه و علاقمند به جمعهای روشنفکری وقتی از فرانسه به ایران بازگشت تا چه اندازه به منصبهای سیاسی چشم داشت؟
پاسخ پرسش 2: ابتدا بايد عرض كنم كه هويدا، با تعريف و تبييني كه در مورد معنا، دامنه و حوزه فعاليت روشنفكر و مقوله روشنفكري وجود دارد، مطلقاً نميتواند در عداد روشنفكران قرار گيرد. احتمالاً بشود عبارت روشنفكرمآبي را در باره او بهكار برد. در واقع، هويدا از همان دوران جواني و در حالي كه فقط حدود 25 سال سن داشت بهاستخدام وزارت امور خارجه در آمد و خدماتش را در سفارتخانهها و نمايندگيهاي سياسي ايران در خارج از كشور آغاز كرده، ادامه داد. بنابراين، علايق مطالعاتي و احياناً روشنفكرمآبانه هويدا بهطور توأمان، با فعاليت و خدمات اداري و سياسي او در دستگاه ديپلماسي كشور پيش ميرفت. هويدا تا اواسط نيمه دوم دهه 1330 در مجموع، خدماتش را در دستگاه سياست خارجي ادامه داد و از حدود سال 1337 بهخدمت شركت ملي نفت ايران وارد شد و عليالظاهر تا هنگامي كه در سال 1342 بهعنوان وزير دارايي وارد كابينه حسنعلي منصور گرديد، همچنان در خدمت شركت ملي نفت ايران بود. بنابراين چنين بهنظر ميرسد كه همگام با علايقِ روشنفكرمآبانهاي كه از همان برهه حضور در كشورهاي خارجي دنبال ميكرد، ضرورتِ حضورِ ارتقاءيابنده در درون دستگاه اداري و سياسيِ كشور را هم مورد عنايت قرار ميداد. قراين موجود نشان ميدهد، بهويژه در اين برهه اخير (از نيمه دوم دهه 1330 بدانسو) دوست ديرينهاش حسنعلي منصور، كه موقعيت بهمراتب تعيينكنندهتري در درون دولت و حاكميت پيدا ميكرد، نقش مؤثرتري در ارتقاء و بركشيدنِ اداري و سياسي او ايفا ميكرد. حاصل اينكه، اميرعباس هويدا، تقريباً هيچگاه، نشان نداد، علايق مطالعاتي و روشنفكرمآبانه او ميتواند و بايد بر ضرورتهاي ارتقاء سياسي و اداري او در چارچوب نظام سياسي و بوروكراتيك كشور اولويت پيدا كند. بهعبارت دقيقتر علايق مطالعاتي و روشنفكرمآبانه او بيش از آنكه نوعي دغدغه فكري باشد، در ذيل و حاشيهِ فعاليتهاي سياسي و اداري او، گونهاي تفنن، محسوب ميشد.
پرسش 3: دوستی با منصور، در دو مقطع برای او بسیار موثر بود. پیوستن به کانون مترقی، رسیدن به وزارت و بعد هم نخستوزیری. آیا اگر منصور در زندگی هویدا حضور نداشت، او به چنین جایگاهی میرسید؟
پاسخ پرسش 3: در واقع پاسخ بهاينگونه پرسشهايِ پسينيِ «اگر»دار بسيار دشوار است. بهعبارت ديگر علم تاريخ ابزار پژوهشيِ لازم را براي پاسخگويي علمي بهاينگونه پرسشها ندارد. علي ايحال، اميرعباس هويدا و حسنعلي منصور (فرزند رجبعلي منصور از رجال پرسابقه سياسي كه از اوايل دهه 1300 ش بدانسو بارها وزير و نخستوزير شده بود)، از دوران جواني ارتباط بسيار نزديكي با يكديگر داشتند و، قراين موجود نشان ميدهد، هويدا، در مسير فعاليتها و خدمات اداري و سياسي خود در بخشها و سطوحِ گوناگون دولت و حاكميت، از حمايتهاي دوستِ پرنفوذتر خود حسنعلي منصور برخوردار بود. با اين احوال، خود هويدا هم براي ارتقاء موقعيتاش در درون ساختار سياسي و بوروكراتيك كشور از استعداد و احياناً پشتيبانان سياسي ديگري هم برخوردار بود. واقعيت اين است كه، در آن برهه، فقط هويدا نبود كه از حمايتهاي حسنعلي منصور و ديگران برخوردار بودند. چه اينكه، رقم اعضاي كانون مترقي كه منصور هدايت آن را برعهده داشت از دهها تن فراتر ميرفت و اكثري از آنها در دو دهه 1340 و 1350 بهمقامات مهمي در سطوح مختلف دولت و حاكميت دست يافتند. حتي در دستگاه رهبري كانون مترقي، هويدا، در كنار منصور، تنها عضو مهم آن محسوب نميشد؛ كمااينكه، در دولت حسنعلي منصور (17 اسفند 1342- 1 بهمن 1343)، اميرعباس هويدا مهمترين وزير او بهشمار نميآمد. كسب سمت وزارت دارايي در برابر وزرايي كه در رأس وزارتخانههاي كشور و امور خارجه، قرار گرفتند، اهميت درجه دومي داشت. ضمن اينكه خود حسنعلي منصور هم، حضور خود در رأس دولت را، مديون حمايت آمريكاييها بود. اسدالله علم، كه حسنعلي منصور در مقام نخستوزيري جانشين او شد، در يادداشتهاي محرمانه خود، بارها، بهنقش محافل سياسي و اطلاعاتي آمريكا در ايران در حضور پرتعداد كانديداهاي كانون مترقي در مجلس دوره 21 و نهايتاً انتصاب حسنعلي منصور بهمقام نخستوزيري اشاره كرده است. اما، همچنانكه تحولات بعدي نشان ميدهد، در انتصاب هويدا بهمقام نخستوزيري، حسنعلي منصور نميتوانست نقشي ايفا كند؛ كه هرگاه توسط شاخه نظامي جمعيت مؤتلفه اسلامي ترور و بهقتل نميرسيد، هيچ تضميني وجود نداشت، هويدا در آن مقام جانشين او شود. شايد مقرون بهواقعيتتر باشد كه گفته شود ويژگيهاي شخصيتي خود هويدا و اينكه، در آن برهه حساس، ميتوانست مورد تأييد شخص شاه و احياناً محافل سياسي و اطلاعاتي آمريكاييها قرار داشته باشد، در تصميم شاه در انتصاب او بهمقام نخستوزيري نقش تعيينكنندهتري داشته باشد. حاصل اينكه، هويدا، بهصرف دوستي ديرپا و نزديك با حسنعلي منصور نبود كه وزير و نهايتاً نخستوزير شد.
پرسش 4: هويدا تا چه اندازه در شکلگیری کانون مترقی نقش داشت؟
پاسخ پرسش 4: اگرچه اميرعباس هويدا، بهطور كلي، شخص متظاهري نبود و، بهويژه، در آستانه دهه 1340 هنوز علاقه نداشت پيرامون موقعيت سياسي و ادارياش اطلاعات زيادي بهمحافل مطبوعاتي و سياسي راه پيدا كند؛ اما، همچنان كه اسناد موجود نشان ميدهد، اميرعباس هويدا، در كنار حسنعلي منصور عضو گروه كوچك پنج نفرهاي بودند كه كانون مترقي را در سالهاي 1340- 1342 تأسيس كرده و هدايت ميكردند. بنابراين، در فرايند شكلگيري و ادامه فعاليت كانون مترقي، هويدا نقش مهمي ايفا ميكرد. لازم بهيادآوري است كه كانون مترقي تشكيلاتِ عليالظاهر غيرسياسيِ مهمي بود كه با نظر مساعد محمدرضاشاه پهلوي و احياناً حمايت آمريكاييها تأسيس شده بود و در شرايطِ فقدانِ حداقلِ آزاديهاي سياسي و اجتماعي لازم براي برگزاري انتخاباتِ سالمِ مجلس شوراي ملي، اكثري از كانديداهاي كانون مترقي، در انتخاباتِ سراسركنترلشده دوره 21 (در شهريور 1342) توانستند وارد مجلس شوراي ملي شده، با كسب اكثريتِ نسبي، فراكسيون اكثريت مجلس را تشكيل دهند.
پرسش 5: فعالیت کانون مترقی در ادامه کار به تأسیس حزب ایران نوین منجر شد. در آن زمان نگاه هویدا به فعالیتهای حزبی چه بود؟ ( او بعدها درباره ریاست حزب رستاخیز میگوید من رئیس بودم اما حزبی نبودم! این حرف چقدر صحت دارد؟)
پاسخ پرسش 5: بايد عرض كنم، حزب ايران نوين، كه شاه آن را حزب پاسدار انقلاب سفيد ناميد، از درون كانون مترقي شكل گرفت. حزب ايران نوين در 24 آذر 1342 و با دبيركلي حسنعلي منصور نماينده وقت مجلس شوراي ملي و رئيس فراكسيون اكثريت مجلس، اعلام موجوديت كرد. در واقع، دولت حسنعلي منصور، در تمام دوران مشروطه، جزء معدود كابينههاي عليالظاهر حزبياي محسوب ميشد كه ، با اتكاي بهاكثريت حزبي در مجلس شوراي ملي، مأمور تشكيل دولت گرديد. اما تا جايي كه بهرويكرد اميرعباس هويدا مربوط ميشود، او تقريباً هيچگاه، آشكارا و بهصراحت نشان نداد كه بهفعاليتهاي سياسيِ حزبي نظر سراسرمساعد دارد. با اين احوال، هيچگاه هم در صدد برنيامد بهنظام حزبيِ ميشود گفت فرمايشي و حكومتساختهِ دو دهه 1340 و 1350 انتقاداتي صريح نشان دهد. قراين حكايت از آن دارد كه، احتمالاً تا اواسط دهه 1340 هنوز هويدا اميدوار بود دولتِ بهاصطلاح حزبي او، بهرغم سلطهاي كه شاه بر آن اعمال ميكرد؛ بتواند راهي بهسوي نظام كمابيش مشروطهِ قابل قبول پيدا كند؛ اما هرچه زمان بيشتري سپري ميشد، او درمييافت كه در شرايط گسترش روزافزون شيوه استبدادگرايانه حكمراني، نظام دوحزبي و چندحزبي و سپس تكحزبيِ رسميِ فعالِ در كشور، كمترين شانسي براي رهنمون شدن كشور بهشيوه دموكراتيك حكومت و سياستورزي نخواهد داشت. با اين احوال، هويدا، تا پايان دوره فعاليت نظام چندحزبي، در اواخر سال 1353، همچنان كه، خواسته شاه بود، در رأس دولت بهاصطلاح حزبي ايران نوين، از انقلاب سفيد شاه پاسداري ميكرد! اين را هم اضافه كنم كه، در تمام سالهاي فعاليت حزب ايران نوين (24 آذر 1342- 11 اسفند 1353)، مگر در دوره كوتاه نخستوزيري حسنعلي منصور، شاه نقش درجه اولي در تعيين دبير كلهاي وقت حزب ايران نوين ايفا ميكرد. همچنانكه، در تمام سالهاي 1343- 1353، فقط با اشاره او هم بود كه بهترتيب عطاالله خسرواني، منوچهر كلالي و اميرعباس هويدا بهعنوان دبير كل، در رأس حزب ايران نوين قرار گرفتند. بدينترتيب، هويدا، كه شناخت بسندهاي از ساختار سياسي و بوروكراتيكِ حكومت پيدا كرده بود، دامنه حضور سياسي و مديريتي خود را (ولو در عليالظاهر بالاترين سطوح قدرت) در همان چارچوب واقعاً موجود، تعريف و تبيين كرده، با در پيش گرفتنِ سياستِ حسابشدهِ «اطاعتِ امر»، هيچگاه در صدد برنيامد، در قامت يك نخستوزيرِ كمابيش مستقلِ نظام مشروطه ظاهر شده، و با بهخشم آوردنِ شاه، موقعيت سياسي ممتاز خود را، در درون ساختار حاكميت، بهخطر اندازد. اما اين سخن هويدا هم كه گفته بود رئيس بوده و نهحزبي!؛ تا حدي درست است كه، در واقع هم، نظام چندحزبي و سپس تكحزبي، فقط بر روي كاغذ قابل احصاء بود و فراتر از اراده شخص شاه، نهحزب همواره در اكثريت ايران نوين و نه سپس حزب واحد رستاخيز ملت ايران، نقش مستقلِ قابل اعتنايي در شكلگيري و آمدوشد دولتهاي وقت و اداره امور كشور نداشتند و همچنانكه هويدا هم اعتراف كرده است، دبير كلهاي وقت احزاب مذكور، فقط در نقش رؤسايي كه آمدوشدشان معطوف بهاراده شخص شاه بود، كمترين نقشي در پيشبردِ اهدافِ احياناً سياسي، اقتصادي و اجتماعيِ حزبي ايفا نميكردند.
پرسش 6: بعد از رسیدن هويدا به نخستوزیری، وضعیت فعالیت احزاب از سال ۴۳ تا ۵۳ به چه صورت پیش میرفت؟ (حزب مردم، ایران نوین، پانایرانیزم، ایرانیان؟)
پاسخ پرسش 6: خوب همينطور كه ميدانيم، بهدنبال كودتاي 28 مرداد 1332، همان نظام مشروطه نيمبند هم از عرصه سياسي و اجتماعي كشور رخت بربست و حكمراني استبدادگرايانه و قانونگريزانه روزافزوني در ايران شكل گرفت. در آن ميان، كليه احزاب و گروههاي سياسي مستقل و منتقدِ حكومت بهاجبار از عرصه سياسي حذف شدند و از سال 1336، با نظر مساعد شاه، دو حزبِ فرمايشي و حكومتساختهِ مردم ( تحت رهبري اسدالله علم در جايگاه پيشاپيش در اقليت) و مليون (بهرهبري منوچهر اقبال نخستوزير وقت در جايگاه پيشاپيش در اكثريت) در عرصه كشور شكل گرفتند. با اين احوال، نظام دوحزبيِ مذكور، در شرايط فقدان حمايت مردمي و گسترش بحرانهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي دامنگير كشور، نتوانستند دموكراسي مورد عنايت حكومت را در عرصه سياسي و اجتماعي تثبيت كنند و قبل از اينكه دهه 1330 بهسر آيد، عملاً در مسير اضمحلال قرار گرفتند. با اين حال، حكومت، كه در آستانه دهه 1340 عمدتاً تحت فشار آمريكاييها طرح و اجراي برنامههاي اصلاحي موسوم بهانقلاب سفيد را در دستور كار خود قرار داده بود؛ بالاخص از اواسط سال 1342 كه حزب ايران نوين در حال شكلگيري بود، بار ديگر، بهفعاليت احزابِ رسميِ كنترلشده، روي خوش نشان داد. در همين راستا هم بود كه اينبار حزب ايران نوين در جايگاه حزب هميشه در اكثريت و حزب مردم در نقش حزب هميشه در اقليت، با نظارت عاليه شخص شاه، مأموريتِ پيشبرد نظام بهاصطلاح دموكراتيك پارلماني مشروطه را برعهده گرفتند. بدينترتيب در تمام سالهاي 1343- 1353، شاهد تشكيل دولتهايي عليالظاهر حزبي هستيم كه پس از برهه كوتاه نخستوزيري حسنعلي منصور، اميرعباس هويدا در رأس آنها قرار داشت. در آن برهه، در شرايط فقدان مشاركت قابل اعتناي عمومي، همچنانكه خواسته حكومت بود، حزب ايران نوين، در انتخابات مجلسين شوراي ملي و سنا، همواره پيروزي قاطعي كسب كرده و با در اختيار گرفتن حدود 80 درصد كرسيهاي نمايندگي، فراكسيون اكثريتِ مجالس را بهخود اختصاص ميداد؛ همچنانكه حزب اقليت مردم هم، با نظر مساعد شاه، حداكثر سهميهاي متشكل از 30 نماينده در مجلس شوراي ملي بهخود اختصاص ميداد. در آن ميان، همچنانكه خواسته شاه بود، حزب كوچك پانايرانيست بهرهبري محسن پزشكپور، در دوره 22 مجلس شوراي ملي 5 كرسي نمايندگي بهدست آورد و در دور بعدي مجلس هم (بهخاطر مخالفتي كه با جدايي بحرين از ايران نشان داده بود)، از حضور در مجلس منع گرديد. فقط حزب ايرانيان كه رهبر و تنها عضو شاخصاش، دكتر فضلالله صدر، با مساعدت هويدا از حزب پانايرانيست انشعاب كرده بود، در دوره 23 مجلس شوراي ملي نماينده حوزه انتخابيه كهك قم شد! نظام چندحزبيِ مذكور، در شرايط گسترش روزافزون شيوه استبدادي و سركوبگرانه حكمراني، تا اسفند 1353 بهحياتِ كمفروغ خود ادامه داد و هنگامي هم كه شاه بيهيچ اخطار قبلي، در روز 11 اسفند 1353، رأي بهانحلال نظام چندحزبي مذكور و تأسيس حزب واحد رستاخيز داد، بهيكباره و بيهيچ اما و اگري دچار فروپاشي شده، سرتاذيل كادر رهبري و اعضاي آن، مشتاقانه و بهسرعت علايق حزبي قبلي خود را بهكناري نهاده، در سلك اعضاي وفادار حزب رستاخيز ملت ايران وارد شدند!
پرسش 7: رقابتهای درون حزبی هویدا با عطاالله خسروانی بر سر چه بود؟
پاسخ پرسش 7: بايد عرض كنم، قبل از آغاز نخستوزيري هويدا، حسنعلي منصور علاوه بر مقام نخستوزيري، دبير كلي حزب ايران نوين را هم شخصاً عهدهدار بود. پس از قتل منصور، با اشاره شاه، مقام نخستوزيري از سمت دبير كلي حزب ايران نوين جدا شد و دبير كلي حزب بهعطاالله خسرواني سپرده شد كه در كابينه هويدا وزير كار و امور اجتماعي بود. سابقه وزارت عطاالله خسرواني بهمراتب بيش از حضور هويدا در كابينههاي قبلي بود. برخلاف هويدا كه اولين بار از دوره نخستوزيري منصور بهعنوان وزير دارايي بهكابينه راه يافت؛ عطاالله خسرواني از دوره نخستوزيري علي اميني در سال 1340 بدانسو، بهطور مداوم در كابينهها (در سمت وزير كار و سپس وزير كار و امور اجتماعي) حضور داشت و قراين موجود نشان ميداد، بهمراتب بيش از هويدا خود را شايسته كسب مقام نخستوزيري ميديد. بههمين دليل، از همان آغاز، حضور خود در رأس حزب ايران نوين را بهمثابه سكوي پرشي براي نيل بهمقام نخستوزيري ارزيابي ميكرد. بالاخص اينكه، هويدا، در آغاز نخستوزيري هنوز شخصيت سياسي قابل اعتنايي محسوب نميشد و اين تصور وجود داشت كه او نخستوزير دوره گذار بوده و بهزودي جاي خود را بهشخص مهمتري خواهد داد. بههمين دليل خسرواني كه با برخي از رقبا و مخالفان صاحبنامتر هويدا (از جمله اسدالله علم نخستوزير پيشين كه در نزد شاه موقعيت ويژهاي داشت) هم در ارتباط نزديكي بود، رقابتهاي پيداوپنهان زودهنگامي را با هويدا و حاميان او در دولت و مجلس آغاز كرده، ادامه داد. اگرچه رقابتهاي هويدا و خسرواني در درون دولت و حزب ادامه يافت اما هويدا، كه بهتدريج در مقام نخستوزيري آزمودگي سياسي لازم را بهدست آورده و بالاخص سازوكار مديريت موفقِ موقعيت خود در برابر شخص شاه را نيك آموخته بود، نهايتاً، با جلب نظر مساعد شاه، در سال 1348 موجبات عزل خسرواني از دبير كلي حزب ايران نوين و اخراج او از كابينه را فراهم آورد. پس از خسرواني دبير كلي حزب ايران نوين بهمنوچهر كلالي واگذار شد كه همراهيِ كمتر شائبهبرانگيزي با هويدا نخستوزير و رئيس دفتر سياسي حزب داشت.
پرسش 8: اینکه هویدا کسانی را به آنها اختلافنظر داشت به صورت غیرمستقیم از کار کنار میزد، صحیح است؟
پاسخ پرسش 8: ابتدا بايد عرض كنم، هويدا از همان سالهاي نخست حضور در مقام نخستوزيري، تقريباً بهسرعت، موقعيت خود را با سازوكار شبهدموكراتيك ولي در واقع استبدادگرايانهِ حكومت و سياستورزي در ايران همگرا ساخت و بهويژه، شخص شاه را متقاعد نمود كه او جايگاه بلامنازع وي در هدايتِ ريزوكلانِ امور كشور را بهرسميت شناخته و كمترين اراده و قصدي براي كنكاش در مسيرِ جايگاه قانوني نخستوزير در نظام مشروطه حكومت ندارد. بهتبع آن، معمولاً ترجيح ميداد رقابتها و تعارضات خود با مخالفانش در دولت، حزب و ديگر بخشهاي حاكميت را از مسيرهايي غيرمستقيم دنبال كند كه نيك آگاه بود، بهشرطِ متقاعدساختن شخص شاه، نتايج دلخواه را بهدست خواهد آورد. هويدا در مواجهه با مخالفانِ بالاخص مهمِ خود، عموماً، فرايندهايي را طي ميكرد تا خواستها و علايق خود را با نام و فرامين شخص شاه بهمنصه ظهور برساند. هويدا بهويژه آگاه بود هرگونه اقدام مستقيم او عليه مخالفانِ صاحبنام خود در دولت، حزب و ديگر سطوح حكومت، بدگماني و خشم شاه را برخواهدانگيخت كه هيچ راغب نبود در قلمرو حكمراني استبدادگرايانه او نام ديگري مطرح شود.
پرسش 9: چرا شاه هویدا را که در آن زمان نخستوزیر بود به عنوان دبیر کلی حزب ایران نوین انتخاب کرد؟ از افزایش قدرت هویدا نمیترسید؟
پاسخ پرسش 9: ابتدا بايد عرض كنم، اگرچه هويدا در درون حاكميت مخالفان صاحبنام متعددي داشت، اما، بهويژه اسدالله علم وزير دربار شاهنشاهي (آبان 1345- مرداد 1356)، از مهمترين رقبا و مخالفان هويدا در مجموعه حاكميت محسوب ميشد. همچنان كه از يادداشتهاي محرمانه علم برميآيد، او در دوره وزارت دربار، بهانحاء گوناگون ميكوشيد، با تذكر جاهطلبيهاي هويدا و القاء شائبه قدرتطلبي او، موقعيت وي را در نزد شاه تخريب كرده، موجبات بركنارياش را از مقام نخستوزيري فراهم آورد. اما شاه برغم بدگمانيهايي كه گاه و بيگاه بهسراغش ميآمد، تا اواسط دهه 1350، دليلي كافي براي عزل او پيدا نميكرد. با اين حال، تا حوالي آبانماه سال 1353، كه فقط حدود 4 ما بعد نظام چندحزبي موجود منحل گرديد، هويدا نخستوزير وقت هيچگاه در سمت دبير كلي حزب ايران نوين قرار نگرفته بود. البته تا آن هنگام، بهويژه افرادي مانند اسدالله علم وزير دربار بارها نسبت بهخطرات قدرتيابي هويدا و تيم او از مسير سلطه بر مقدرات حزب هميشه در اكثريت ايران نوين براي كليت حكومت پهلوي، بهشخص شاه هشدار ميدادند؛ كه در مجموع، هر از گاه، از سوي شاه مسموع و بلكه جدي هم تلقي ميشد. بههمين دليل هم بود كه وقتي شاه در 11 اسفند 1353 بر انحلال نظام چندحزبي موجود و تأسيس نظام تكحزبي رستاخيز فرمان داد؛ حرف و حديثهايي عمدتاً درِگوشي بهمحافل مرتبط با حكومت راه يافت كه گويا، نگراني شاه از احتمال قدرتيابي تيم هويدا از مسير سلطه بر حزب مسلطِ ايران نوين، نقش كمي در آن تصميم شاه نداشته است. البته خود شاه هم، در گفتوگوي با علم بهاين نگراني خود اشاراتي كرده بود. عليايحال، آنچه بود، دبير كلي توأمان اميرعباس هويدا نخستوزير بر حزب ايران نوين چندماهي بيش بهدرازا نكشيد و با تأسيس حزب رستاخيز نگرانيِ احتماليِ شاه از افزايش قدرت هويدا از مسير هدايت حزب ايران نوين از ميان رفت.
پرسش 10: هویدا از قدرت و نفوذش در حزب ایران نوین، برای پیش برد خواستههایش در نخستوزیری چه استفادهای میکرد؟ برای مثال در چینش و حضور برخی افراد در مجلس دخالت داشت؟
پاسخ پرسش 10: اگرچه اميرعباس هويدا در تمام دوران نخستوزيري بهشاه القاء ميكرد كه تبعيت تمام و كمالي از دستورات او دارد و خود را مجري بيحرفوحديث فرامين او ميداند؛ كه اين مدعا، در مجموع نادرست هم نبود؛ اما، هويدا، در درون نظام سياسي و بوروكراتيك كشور (بهطور مشخص در دربار، دولت، حزب ايران نوين، مجلس) رقبا و مخالفان پرنفوذ متعددي داشت كه بعضاً مدعايِ كسب مقام نخستوزيري را داشتند و تلاشهاي پيدا و پنهان مداومي براي تضعيف موقعيت هويدا و نيل بهاهداف خود انجام ميدادند. در آن ميان مجموعه دولت و مجلس شوراي ملي از مهمترين مراكزي محسوب ميشد كه رقبا بهانحاء گوناگون ميكوشيدند موقعيت خود را در مواجهه با حريف تقويت نمايند. بههمين دليل، هويدا هم در تمام دوران نخستوزيري ميكوشيد با اتكاي بهابزارهاي كسب و حفظ قدرت، كه حزب ايران نوين احياناً مهمترين آنها بود، در رابطه خود با ساير رقبا توازن و تعادل لازم را برقرار سازد. اگرچه شخص شاه در چينش تركيب كابينه و تا حد زيادي انتخاب نمايندگان مجلسين شوراي ملي و سنا نقش تعيينكنندهاي ايفا ميكرد؛ اما، هويدا هم، سخت مراقب بود، بيآنكه موجبات سوءظن شاه را فراهم آورد، اشخاصي در تركيب كلي دولت و مجلس (بهويژه مجلس شوراي ملي و از طريق كانديداهاي كنترلشده حزب ايران نوين) وارد شوند كه جايگاه او در رأس دولت و بلكه حزب را مورد پرسش جدي قرار ندهند. با اين توضيح كه، اميرعباس هويدا نخستوزير وقت، همواره رياست دفتر سياسي حزب ايران نوين را عهدهدار بود كه معمولاً در اتخاذ تصميمات مهم نقش تعيينكنندهاي ايفا ميكرد.
پرسش 11: علینقی کنی که از دوستان علم بود، وقتی به دبیرکلی حزب مردم میرسد، مدام از عملکرد دولت انتقاد میکند و در نهایت هم به خاطر همین انتقادها و اینکه شاه خوشش نمیآید، از سمتش کنار میرود. به طور کلی رابطه حزب مردم و حزب ایران نوین که سردستههای آن یعنی علم و هویدا بودند، چطور بود؟
پاسخ پرسش 11: بايد عرض كنم، اگرچه اسدالله علم در سال 1339 براي هميشه از دبير كلي حزب اقليت مردم، كه بهدستور شاه تأسيساش كرده بود، كنار رفت، اما، از آن هنگام و تا پايان حيات حزب مردم (11 اسفند 1353)، رهبران و اعضاي برجسته آن حزب، مستقيم و غيرمستقيم از دوستان و هواداران علم محسوب ميشدند و بالاخص با جديتر شدن رقابتهاي حزب مردم و حزب ايران نوين (از اواسط دهه 1340 بدانسو)، اسدالله علم در مقام وزير دربار شاهنشاهي، مهمترين حامي حزب مردم بالاخص در نزد شخص شاه محسوب ميشد. با اين احوال، حزب مردم هيچگاه در دولت و مجلس موقعيت مؤثري پيدا نكرد و همواره فراكسيوني كوچك (حداكثر حدود 30 نماينده) در مجلس شوراي ملي داشت. در واقع هم شاه علاقه نداشت دامنه حضور سياسي حزب مردم در اركان حاكميت و قدرت بيش از آنچه بود گسترش يابد. با اين احوال، بيشترين مخالفتها و انتقاداتِ رسميِ از عملكرد دولت بهاصطلاح حزبيِ هويدا در درون و بيرون از مجلس، از سوي همين حزب اقليت مردم صورت ميگرفت. در آن ميان، برغم حمايتگريهاي علم، شاه تقريباً هيچگاه متقاعد نشد حزب اقليت مردم را در برابر رقيب قدرتمند و بلكه مسلطاش حزب ايران نوين تقويت كند. بهويژه، اميرعباس هويدا كه كمابيش در جريان سعايتهاي رقبا (از جمله علم) قرار داشت، بهانحاء گوناگون، ميكوشيد تا چنان بهشاه تلقين كند كه انتقاد و حمله بهدولت او و حزب ايران نوين در جايگاه حزب پاسدار انقلاب سفيد، در نهايت، بهمعناي انتقاد از شخص شاه است؛ چهاينكه هويدا دولت خود و حزب ايران نوين را صرفاً مجري فرامين و منويات اعليحضرت همايوني معرفي ميكرد و نيك دريافته بود اعلحضرت خوش ندارد احزابِ ولو تحت كنترلش، انتقاداتي جدي را متوجه عملكرد دولتِ او نمايند! بههمين دليل هم بود كه وقتي دامنه انتقاداتِ رهبران و اعضاي برجسته حزب مردم از مجموعه دولت و شخص هويدا، از حد استانداردهاي بسيار محدود حاكميت فراتر ميرفت، خشم شاه برانگيخته ميشد كه بهدرستي معتقد بود دولت هويدا و بلكه حزب ايران نوين در كليت خود صرفاً عهدهدار انجام فرامين او بودهاند؛ و بههمين دليل هم بود كه حداقل دو تن از دبير كلهاي حزب مردم (علينقي كني و ناصر عامري) بهدليل انتقاد از عملكرد دولت هويدا و حزب ايران نوين، با دستور مستقيم شاه از سمتهاي خود بركنار شدند. اسدالله علم بهوضوح در يادداشتهاي محرمانه خود اشاره كرده است كه سعايتهاي شخص هويدا موقعيت حزب مردم را (بالاخص در سالهاي دهه 1350) در نزد شاه سخت تضعيف كرده بود؛ تا جايي كه شاه نسبت بهوفاداري آن حزب بهخود دچار ترديد شده، حتي اين احتمال را هم رد نميكرد كه برخي رهبران آن حزب از سوي كشورها و مقامات سياسي و اطلاعاتي خارجي مخالف حكومت شاه هدايت ميشوند! بنابراين، وقتي در 11 اسفند 1353 شاه احزاب رسمي فعال در كشور را منحل كرد، حزب مردم، در عرصه سياست رسمي كشور بهشدت تضعيف شده بود.
پرسش 12: با انحلال حزب ایران نوین در موقعیت و نفوذ سیاسی هویدا چه تغییری ایجاد شد؟
پاسخ پرسش 12: با انحلال احزاب پيشين و تشكيل حزب واحد رستاخيز، بلافاصله، چهار حزب ايران نوين، مردم، پانايرانيست و ايرانيان، كه اجازه حضور در عرصه سياست رسمي كشور را داشتند، خواسته يا ناخواسته ولي بهناگزير منحل شدند و كليه رهبران و اعضاي آنها خود را عضو وفادار! حزب رستاخيز ملت ايران ناميدند؛ كه نشانهاي از وفاداري تمام و كمال بهشخص شاه و سه اصل بهاصطلاح قانون اساسي، نظام شاهنشاهي و اصول انقلاب سفيد شاه و ملت بود! بگذريم از اينكه انحلال احزاب قبلي، مانع از آن نشد كه آن رقابتها و اختلافات فيمابين رهبران و اعضاي برجسته احزاب مذكور، در قالب و فرمي كمابيش نو، ادامه پيدا كند. اما در آن ميان، در موقعيت اميرعباس هويدا نخستوزير وقت تزلزلي قابل ذكر بروز نكرد كه اينبار، بهفرمان شاه، بهطور توأمان بهدبير كلي تنها حزب رسمي فعال در كشور هم منصوب شده بود. البته، همه اينها بهمعناي آن نبود كه هويدا احياناً بهنظام چندحزبي قبلي يا نظام تكحزبيِ متعاقب تشكيل حزب رستاخيز باوري جدي دارد و براي توسعه و تعالي سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشور، نقشي قابل ذكر براي نظام حزبي وقت قائل است. او بيشتر خود را در نقش بازيگر تئاتري ميديد كه عليالظاهر مشتاقانه در مسير سناريوي تعيينشده، بهايفاي وظيفه مشغول بوده است. او بيش از هركس ديگري واقف بود كه نظام چندحزبي يا تكحزبيِ عليالظاهر حاكم بر كشور، جز بهاراده ملوكانه كمترين نقش و جايگاهي در اداره امور كشور ندارد و در آن ميان، او بيآنكه حتي بهلزوم كنارهگيري از قدرت فكر كند، وظايف يك نخستوزير و دبير كلِ وفادارِ بهنظام و شخص شاه را ايفا ميكرد.
پرسش 13: چرا شاه هویدا را که رئیس دولت بود برای دبیر کلی رستاخیز انتخاب کرد؟ از نظر شاه حزب در اولویت بود یا دولت؟
پاسخ بهپرسش 13: ميدانيم كه در آستانه تأسيس حزب رستاخيز ملت ايران، شاه در اوج قدرت استبدادگرايانه سياسي خود قرار داشت و بهويژه افزايش ناگهاني عايدات ناشي از صدور نفت، موقعيت بينظيري براي او در رأس حاكميت ايجاد كرده بود. در آن برهه، شاه ديگر حتي تحمل انتقاداتِ درونيِ متقابلِ احزابِ دستآموز خود را نيز نداشت و چنان بهنظر ميرسيد كه ديگر نميخواهد حتي همان فرمِ ظاهريِ رقابتهاي سياسي يك نظام ولو تشريفاتي مشروطه، بر قلمرو بيحرف و حديث روش استبداگرايانه و قانونگريزانه او سايه افكند. شاه برخلاف دهههاي گذشته سلطنتش كه بارها از نظامهاي تكحزبي انتقاد كرده بود، اينك خود بهتأسيس يك حزب واحد در كشور اقدام كرده بود كه تصور ميكرد بيش از نظام چندحزبي قبلي ميتواند و بايد عهدهدار اجراي منويات و فرامين او در عصر نيل بهآستانه دروازههاي تمدن بزرگ! شود. در واقع هم، در آن برهه، نه دولت و نه حزب، هيچيك، مستقل از اراده شاه، شخصيت و جايگاه حقوقي و سياسيِ قابل ذكري نداشتند. او اينك با تأسيس حزب واحد رستاخيز، بهزعم خود، موتور محركه جديد و در عينحال انسجاميافتهتري را طرح كرده بود كه انتظار داشت دولت و مجالسِ تحت هدايتش را از مسيرهاي مطلوبتري بهسوي علايق و خواستهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادياش رهنمون سازد. در آن ميان، بهرغم آنكه، كشمكش اولويت دولت يا حزب، هيچگاه در ميان رجال و كارگزاران حكومت حلوفصل نشد؛ اما شخص شاه، اميدوار بود حزب رستاخيز بهمثابه مغز متفكر كليت حاكميت، منويات و علايق او، در سطوح مختلف را، صورتبندي كرده، از مسير دولت، مجلسين شوراي ملي و سنا و ديگر اركان حاكميت، بهمنصه ظهور برساند. در واقع هم اميدوار بود، با حضور توأمان اميرعباس هويدا در رأس دولت و حزب رستاخيز، هماهنگي تماموكمالي در دستگاه دولت و حزب شكل بگيرد؛ كه البته چنين نشد و پس از مدتي شاه بهاين نتيجه رهنمون شد تا مقام نخستوزيري و دبير كلي حزب رستاخيز را از يكديگر منتزع سازد. بههمين دليل، در آبان سال 1355 دبير كلي حزب رستاخيز را بهدكتر جمشيد آموزگار سپرد كه البته باز هم نتيجه مثبتي از آن گرفته نشد.
پرسش 14: رویکرد هویدا به این دو جایگاه چگونه بود؟ کدام را در اولویت میدید و عملکرد او در زمان ریاست حزب چگونه بود؟
پاسخ پرسش 14: هويدا، در مجموع، براي نقش و جايگاه خود در مقام نخستوزيري اولويت درجه اولي قائل بود و انتظار هم داشت حزب رستاخيزِ تحت هدايت او، سازوكار هماهنگتري براي پيشبرد علايق و اهداف سياسي، اجتماعي، اقتصاد و فرهنگي مورد عنايت حاكميت فراهم سازد. هويدا بهويژه علاقه نداشت حزب رستاخيز، در مجموعه دولت و مجلسين شوراي ملي و سنا، در نقش رقيب دولت، كه او نخستوزيرش بود، ظاهر شود. بههمين دليل هم بود كه در دوره رياست توأمان خود بر دولت و حزب، كوشيد مانع از شكلگيري هرگونه رقابت و بلكه تعارض جدي ميان حزب و دولت بشود.
پرسش 15: بعد از تأسیس رستاخیز، آموزگار و انصاری که از رقبای هویدا بودند، به ریاست دو جناح پیشرو و مترقی آن رسیدند. با توجه به رقابتهای آنها با هم، این مسئله تا چه میزان به موقعیت سیاسی هویدا تأثیر داشت؟
پاسخ پرسش 15: بهرغم آنكه دكتر جمشيد آموزگار و هوشنگ انصاري اعضاي كابينه هويدا، از سالها قبل رقابت پيداوپنهاني با او داشتند و چهبسا اميدوار بودند در مقام نخستوزيري جايگزين هويدا بشوند و اين انتظارات تا سالهاي پس از تأسيس حزب واحد رستاخيز هم ادامه داشت؛ اما، در اين برهه اخير هم، حضور آموزگار و انصاري در رأس دو جناح پيشرو و سازنده حزب رستاخيز تأثيرِ منفي يا مثبتِ قابل توجهي در موقعيت اميرعباس هويدا در رأس دولت برجاي نگذاشت. اگرچه شاه در آبان 1355 سمت دبير كلي حزب رستاخيز را از هويدا گرفته بهدكتر جمشيد آموزگار سپرد كه تصور ميكرد اين مشي جديد، روح تازهاي در كالبدِ درهمشكسته حزب رستاخيز خواهد دميد؛ اما، چنين نشد. فقط در سال 1356 بود كه وقتي بهتدريج دامنه بحران سياسي و اجتماعيِ ناشي از اعلام فضاي باز سياسي بالا گرفت، شاه، پس از حدود 13 سال، اميرعباس هويدا را از مقام نخستوزيري بركنار كرد و دكتر جمشيد آموزگار را در آن مقام قرار داد كه تصور ميكرد، آموزگار، در آن برهه حساس، بيش از هر كارگزار سياسيِ ديگري مورد عنايت هيأت حاكمه آمريكا بوده و، خواهد توانست، از گسترش ناآراميهاي سياسي جلوگيري كند.
پرسش 16: چرا شاه هویدا را از دبیرکلی رستاخیز برداشت؟
پاسخ پرسش 16: همچنانكه ميدانيم نظام تكحزبي تجربه بيسابقهاي در ايرانِ دوران مشروطيت محسوب ميشد و در واقع اين اقدام شاه آشكارا نقض قانون اساسي مشروطه محسوب ميشد كه بهصراحت تكثرگرايي سياسي و حزبي در چارچوب قانون اساسي را نقض ميكرد. وقتي شاه بهتأسيسحزب رستاخيز فرمان داد، بر اين تصور بود كه حضور شخص نخستوزير بهطور توأمان در دبير كلي حزب، اداره امور كشور را در مسير مطلوبتري رهنمون خواهد ساخت. اما وقتي، پس از مدتي، جاروجنجالهاي تبليغاتي فروكش كرد، آشكارتر گرديد كه حزب رستاخيز در سراشيبي ركود و ناكارآمدي قرار گرفته است. بههمين دليل، شاه بر اين تصور قرار گرفت كه با انتزاع سمت دبير كلي حزب رستاخيز از مقام نخستوزيري، بر ركود و ناكارآمدي آن غلبه خواهد كرد. آنچه بود، در آبان سال 1355 بهدستور شاه هويدا از دبير كلي حزب رستاخيز كنار رفت و دكتر جمشيد آموزگار در آن سمت قرار گرفت. اين را هم اضافه كنم كه، بهرغم نارضايتي شاه، همان برهه دبير كلي هويدا بر حزب رستاخيز، قابلدفاعترين تمام دوره فعاليت آن حزب محسوب ميشد. عليايحال، وضعيت مديريتي جديد هم در تقويت موقعيت حزب رستاخيز، در عرصه سياسي و اجتماعي كشور، مؤثر واقع نشد. اين را هم اضافه كنم كه حزب رستاخيز ملت ايران در 10 مهر 1357 منحل گرديد.
پرسش 17: هویدا در ابتدای نخستوزیریاش با همان کابینه منصور، کارش را آغاز کرد و بعد از آن تا سال ۵۶، هفت بار این کابینه را تجدید یا ترمیم کرد. این جابهجاییها تا چه میزان بر عملکرد دولت او در طول این ۱۳ سال، موثر بود؟
پاسخ پرسش 17: بايد عرض كنم، دوره سيزده ساله نخستوزيري اميرعباس هويدا (6 بهمن 1343- 16 مرداد 1356) مقارن با برههاي بود كه ديگر نظام مشروطه حكومت عنوان بدون مسمايي بيش نبود و محمدرضاشاه پهلوي، بيش از هر زمان ديگري، بهشيوه استبدادگرايانه و قانونگريزانه حكمراني روي آورده بود. در چنان فضايي كه، در شرايط سركوب مخالفان و منتقدان سياسي، عملاً كليت حكومت، ديگر مشروعيت و البته مقبوليتِ سياسياي در نزد اكثريت جامعه ايراني نداشت؛ تشكيل و فعاليت مجالس شوراي ملي و سنا و بهتبع آن، آمدوشد دولتها و هرگونه تغيير و تحولي در كابينه، بهارادهِ بيحرفوحديث اعليحضرت همايوني معطوف بود. در واقع، در آن دوره تقريباً 13 ساله، شخص نخستوزير، نقش قابل اعتنايي در معرفي و انتخاب نهايي وزراي دولت نداشت و حتي نه او و نه ساير همكاران وي در دولت، بياجازه شخص شاه، حق كنارهگيري از سمتهاي خود را نداشتند. بهعبارت ديگر، نخستوزير يا وزرا فقط زماني كه بهاراده ملوكانه «مرخص» ميشدند، موجبات حذف آنان از كابينه فراهم ميشد. با اين احوال، ترميمها و جابجاييهاي اشخاص مختلف در وزارتخانهها، تأثير قابل توجه و بلكه محسوسي در كارآمدترشدن احتماليِ دولت طي سالهاي آتي نخستوزيري هويدا برجاي نگذاشت. چه از يكسو اكثري از اين جابجاييها در درون همان حلقه تنگ كارگزارانِ وفادارِ بهحكومت و دولت صورت ميگرفت و از سوي ديگر، در تمام آن دوره، كليت دولت، نظير مجلسن شوراي ملي (كه عليالظاهر بهوزراي دولت رأي اعتماد ميداد) خود را فقط در برابر شخص شاه مسئول ميشناخت. بههمين دليل، قرينهاي وجود ندارد كه نشان دهد، ترميم كابينهها و آمدوشد وزراي جديد دولت هويدا، تحولي جدي در ماهيت و سازوكار اداره امور كشور برجاي گذاشته باشد.
پرسش 18: وزرای او تا چه میزان تحمیلی و تا چه میزان به انتخاب خود او بودند؟
پاسخ پرسش 18: همچنانكه قبلاً هم اشاره كردهام، اميرعباس هويدا در مقام نخستوزير، خارج از اراده شخص شاه، نقش مستقلي در انتخاب وزراي كابينهاش نداشت. اگر هم احياناً علاقمند بود شخص خاصي در سمت وزارت قرار گيرد، صرفاً، با كسب نظر مساعد شاه ميتوانست چنين خواستهاي را عملي كند. عليايحال، در آن دوره، كليه اعضاي دولت، در واقع، منصوب شخص شاه بودند و حضور هويدا در رأس كابينه كمترين نسبتي با شيوه سياستورزي در چارچوب يك نظام سالم مشروطه پارلماني نداشت.
پرسش 19: هویدا برخی وزراتها را تأسیس و برخی را با هم ادغام کرد. این کار در عملکرد دولتش چه نتایجی داشت؟ + آیا تغییرات او با هدف کاهش قدرت برخی وزرا بود؟ (برای مثال جداکردن سازمانهای مختلف از حوزه اختیارات وزرات دارایی که آموزگار در رأس آن بود)
پاسخ پرسش 19: در دوره نخستوزيري سيزده ساله هويدا، بارها، در عناوين و حيطه فعاليت وزارتخانه و سازمانهاي وابسته بهدولت تغييراتي صورت گرفت. برخي وزارتخانهها در يكديگر ادغام شدند؛ وشماري از وزارتخانهها بهدو و يا حتي بيشتر وزارتخانه جديد تقسيم شدند. با تمام اين احوال، تقسيم يا ادغام وزارتخانهها بيش از آنكه هدف كاهش يا افزايش حوزه اختيارات رقباي احتمالي هويدا در درون دولت را دنبال كند، معطوف بهنيازها و ضرورتهاي بوروكراتيك و ادارياي بود كه پس از كسب نظر مساعد شخص شاه صورت عملي بهخود ميگرفت. البته كه هويدا علاقه نداشت دامنه اختيارات رقبا و مخالفان او در درون كابينه وسيع و احياناً خطرآفرين باشد؛ با اين احوال، او در چينش وزرا و بهتبع آن هدايت مجموعه دولت تا آن حد از استقلالِ عمل برخوردار نبود كه تغييراتي گسترده در حوزه فعاليت وزارتخانهها ايجاد كند. بگذريم از اينكه، هويدا، شناخت بسندهاي از روحيات و شخصيت شاه داشت و اين باعث ميشد، گاه، خواستهاي سياسي خود را، چنان ماهرانه بهشاه القاء كند كه گويي آن علايق در راستاي اراده ملوكانه صورت عملي بهخود ميگيرد.
پرسش 20: حضور وزرای بهایی مثل سپهبد صنیعی (وزیر جنگ)، منصور روحانی (وزیر کشاورزی و آب و برق)، فرخرو پارسا (وزیر آموزش و پرورش)، منوچهر شاهقلی (وزیر بهداری)، عباس آرام (وزیر امور خارجه)، منوچهر تسلیمی (وزیر بازرگانی) تا چه میزان از سوی او حمایت میشد؟ آیا حضور آنها عامدانه بود؟
پاسخ پرسش 20: بهرغم آنكه هويدا در خانوادهاي بهايي متولد شده بود اما، در تمام دوران فعاليت و خدمات اداري و سياسي خود، بالاخص در دوره نخستوزيري، هيچگاه، آشكار نكرد كه احياناً نسبت بهفرقه بهائيت تعهد و يا تمايلي دارد. او خود را عموماً فردي مسلمان نشان ميداد؛ گو اينكه، هويدا، بيشتر، فردي غيرمذهبي مينمود. عليايحال، اگر هم احياناً تمايلي باطني بهحمايت از وزراي بهايي كابينه داشت، اما، هيچگاه، در اين باره، تظاهري صورت نگرفت. در اسناد و مدارك رسمي آن دوره هم (از جمله نه در مجلس و نه در دولت) بحث قابل اعتنايي در باره حضور احتمالي افراد بهايي در كابينه وجود ندارد. اسدالله علم وزير دربار شاهنشاهي كه احياناً مهمترين و نامدارترين تمام رقبا و مخالفان هويدا در درون حاكميت بود، از معدود كساني است كه، گاه و بيگاه، در يادداشتهاي محرمانه خود، بهموضوع بهايي بودن هويدا و حضور وزراي بهايي در كابينه او انتقاداتي وارد ميكند.
پرسش 21: اینکه اختیار برخی وزارتخانه در دست او نبود، چه تأثیری بر عملکرد دولت او داشت؟
پاسخ پرش 21: واقعيت اين است كه هويدا بهعنوان نخستوزير، بههيچ وجه، واجد اختيارات مقام نخستوزيري در يك نظام سالم مشروطه سلطنتي نبود. بهعبارت دقيقتر ميشود گفت، در آن برهه، نه هويدا بلكه شخص شاه رياست و بلكه هدايت كابينهها را برعهده داشت و در آن ميان، هويدا، در مطلوبترين وضعيت مجري اراده شاه محسوب ميشد. چه اينكه اكثري از تصميمات مهم دولتي، نه در هيئت دولت، بلكه پس از كسب نظر مساعد شخص شاه، اتخاذ ميشد. بنابراين دولت هويدا، در واقع، دولت شخص شاه بود و هيچگاه هم ديده نشد كه هويدا سازوكار حاكم در رابطه كابينه خود با شخص شاه را موجب ناكارآمدي دولتش تلقي كند. هويدا همواره خود را مجري فرامين اعليحضرت ميشناساند كه در مجموع ادعاي نادرستي هم نبود..
پرسش 22: هویدا روابط خود با وزرایی که به گونهای رقیب او محسوب میشدند، به ویژه، جمشید آموزگار، هوشنگ انصاری، هوشنگ نهاوندی، عبدالمجید مجیدی و اردشیر زاهدی چطور مدیریت میکرد؟
پاسخ پرسش 22: رابطه هويدا با اعضاي كابينه خود و از جمله همين وزرايي كه نام بردهايد تابعي از رابطه كليت دولت با شخص شاه بود كه برخلاف آنچه قانون اساسي مقرر كرده بود، جايگاه سلطنت را تشريفاتي ارزيابي نميكرد و بلكه خود را رئيس قانوني! دولت ميدانست. علاوه بر هويدا، وزراي كابينه هم، از سازوكار حاكم در رابطه دولت و حوزه اختيارات خود، با دربار و شخص شاه آگاهي بسندهاي داشتند. بنابراين، اين آگاهي و توافق نانوشته ولي پذيرفته شده، در سر تا ذيل كابينه وجود داشت كه رابطه خود با ديگري و البته با شخص نخستوزير را چنان تنظيم نمايند كه ضمن همزيستي مسالمتآميز، جايگاه بلامنازع شخص شاه را در هدايت عاليه دولت مورد تأييد قرار دهد. بدينترتيب هم شخص نخستوزير و هم وزراي كابينه (از جمله همين وزرايي كه نام بردهايد) كاملاً در مديريت كمترتنشزا و بيشتر مسالمتآميزِ رابطه متقابل از آزمودگي و تجربه بسندهاي برخوردار بودند. بالاخص شخص هويدا با عنايت بهموقعيتش در رابطه با شاه و اينكه از حساسيتها و انتظارات او از كابينه اطلاعي بسنده دارد، نقش مؤثرتري در ايجاد هماهنگي و تعادلِ لازم در رابطه خود با اعضاي بهويژه قدرتمندتر و صاحبنامتر كابينه ايفا ميكرد. هويدا هيچگاه اين تلقي را ايجاد نكرد كه احياناً از رفتارهاي اعضاي قدرتمندتر كابينه در مواجهه با شخص نخستوزير رضايت خاطر ندارد.
پرسش 23: عدم مقاومت در برابر این وزرا که جداگانه به شاه گزارش میداند، باعث تسری این رفتار میان سایر وزرا نمیشد؟
پاسخ پرسش 23: در واقع چنان نبود كه حتي همين وزراي قدرتمند كابينه هم، خودسرانه و بههدف ناديده گرفتن شخص نخستوزير، مسائل مهمتر حوزه وزارتي خود را مستقيماً بهشخص شاه گزارش دهند؛ بلكه، آن وضعيت، سازوكاري بود كه از سوي شخص شاه ايجاد شده بود و آنها، صرفاً اطاعت امر ميكردند. چه اينكه، شاه عزل و نصب نخستوزير و ساير اعضاي كابينه را حق قانوني خود تلقي ميكرد و هيچگونه نقشآفريني مستقل دولت از مقام سلطنت را برنميتابيد. اين وضعيت، در تمام آن دوره، بهروالي عادي و معمول در رابطه شاه با كليت دولت تبديل شده بود و همه اعضاي كابينه هم اطلاع بسندهاي از فرايندِ آن داشتند. بنابراين، اينكه، كدام وزير يا كدام وزارتخانه، رابطه خود با نخستوزير يا دربار و مقام سلطنت را بر چه مبنا و موقعيتي تنظيم كند، در درجه اول، بهنظر شخص شاه موكول بود. حاصل اينكه، در آن دوره، برخلاف آنچه قانون اساسي مقرر كرده بود، شاه نه سلطنت بلكه «حكومت» ميكرد و هدايتِ دلخواه دولت و هيئت وزيران را «حق قانوني» خود تلقي مينمود؛ همچنانكه، نخستوزير و هيئت وزيران هم جز اطاعت امرِ اعليحضرت همايوني وظيفه ديگري برعهده نميشناخت!
والسلام
من در اول مهر 1345 در روستای عبدآباد از توابع شهرستان شیروان (استان خراسان شمالی) متولد شده ام . از شهریور 1374 بدین سو به صورت تمام وقت به تحقیق و پژوهش در باره تاریخ معاصر ایران اشتغال داشته ام . اکنون که این مطالب را می نویسم ، روز جمعه 12 خرداد 1391 است . تاکنون حدود 20 عنوان کتاب نوشته ام که 12 عنوان آن چاپ و منتشر شده است . بقیه کتابهای تالیف شده در نوبت چاپ و انتشار قرار دارند . تاکنون حدود 400 عنوان مقاله در باره موضوعات مختلف تاریخ معاصر ایران نوشته و در فصلنامه ها ، ماهنامه ها ، روزنامه ها و فضای مجازی (اینترنت) منتشر کرده ام . برخی از کتابهای من در جشنواره های کتاب به عنوان "اثربرتر" انتخاب شده اند . فهرست اکثری از کتابها و مقالات منتشر شده من در همین وبلاگ قابل مشاهده می باشد . به تدریج ، سعی می کنم محتوای برخی از مقالات منتشرشده خود را در همین صفحه به علاقمندان تاریخ معاصر ایران ارائه بدهم . البته بسیار شادمان خواهم شد ، مخاطبان و خوانندگان محترم دیدگاههای خود (پیشنهادات و انتقادات) پیرامون مقالات و مطالب ارائه شده در این صفحه را با نویسنده در میان بگذارند . بدون تردید ، نظرات صائب و سازنده ، راهگشای نویسنده این سطور خواهد شد .